
جنده
درام اروتیک
در حال نگارش
یک معدنِ دروغ، یک دخترِ گمشده.
کریم، صاحب یک دفتر کپی، با اسد صبوحی آشنا میشود؛ پیرمردی که مدعی است همهچیزش را در ماجرای «معدنِ گنج» از او خوردهاند و دنبال پیگیری است. همزمان، کریم به دایرهی نزدیک اسد و گلیجان وارد میشود و رابطه/رفتوآمدشان آنقدر جدی میشود که پای زنهای دوروبر و نگاههای سنگین هم وسط میآید. با ورود و ناپدیدشدنِ نسرین، کریم درگیر ردگیری او میشود—و نهایتاً به حقیقتی میرسد که همهچیز را دوباره معنا میکند: نسرین همان «دختربچهی گمشده»ای است که به اسد صبوحی نسبت داده میشود.